در حالی ک عمیق احساس دلتنگی می کنم.. و نه تنهایی..
می دونی؟ حتی اینکه برای شخص خاصی دلتنگ نیستم عجیبه.. دلم برای همه خاطرها خوبم تنگه... برای دوست داشته شدن... چه تو... چه اون...یا حتی قبلی ...
:))))) می فهمی؟
چرت میگم شاید نمی دونم...
با همه اینا دلم به اینده خوشه... که حال به شود؟ نه؟؟
ب دکتر بشارت... پر پر میزنم بیاد تو متن زندگیم..
و میرم سرکار...
از فردا.. امیدوارم خیلی... ک دوست داشته باشم کارمو
و هر روز با ذوق برم..
شب بخیر ...
خودش را بوسید و اشک گوشه چشم اش را پاک کرد و در فکر فرو رفت
نوشته شده در سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:34 توسط بانوی خاموش|
حرفای ساده ی دل...