داشتم میدویدم برم از خونه بیرون انگاری ک تازه ام رسیده بودم
از در اومدی هرچی تو دلم حساب کردم دیدم خیلی دلتنگتم
نتوستم برم موندم کلی بغلت کردم
وای که چقدر خوب بود
چقدر فشردمت و چقدر دلتنگی م دوا شد
گفتی فاطمه عروسیمی
گفتم جوجه کی با کی؟
خندیدی گفتی دیگه چه فرقی می کنه
گفتم آخه زوده
گفتی دیگه دیره
موهاتو از کنار سرت نشونم دادی
ی دسته شو بنفش کرده بودی و بافته بودی
ذوق کردم برات و بغلت کردم
چقدر خوشحال بودم خوشحالی
چقدر خوشحال بودم که کنارتم...
حرفای ساده ی دل...
ما را در سایت حرفای ساده ی دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116